الحمدالله

کاری رو برای یه متخصص کاردرمانی که مدیر گروه کاردرمانی دانشگاه مون بود  فرستاده بودم تا نظر بده ‌و اگر موافق بود همکاری پژوهشی کنه. کل این یک هفته در تب و تاب و حال بدی بودم که نکنه بگه این دیگه چه کاریه ؟ اونقدر که جرأت فالو‌آپ نداشتم ببینم چی شده. دیگه امروز دل به دریا زدم و پیام دادم و تماس گرفت باهام و چی بشنوم خوبه؟! چقدر حرفه‌ای نوشتید! باعث افتخاره در همچین کاری همراه تون باشم. خب الان حس خوبی دارم و جهان رامِ منه.

حالا یک سوال؟ چرا حتی خودمون، خودمون رو با نتیجه می‌سنجیم؟! چرا فقط با تأیید بیرونی به خودمون اعتماد می‌کنیم؟ البته شاید دیگران اینطور نباشند.

البته به طور کلی به قول دوستم وقتی یه کار تخصصیه به نظرم طبیعیه که نگران نظر متخصص باشیم و تاییدش مهم باشه اما من منظورم فراتر از این یه مورده.

یادم هست فاصله کنکور ارشد تا رتبه‌ها بیاد من مدام به کم کاری هام فکر می‌کردم. وقتی نتایج اومد و اون لحظه ی دیدن رتبه‌، شد با اختلاف یکی از شادترین لحظات زندگی‌م.من از همون لحظه به بعد شروع کردم به فکر کردن به همه تلاشهام و قدردانی از خودم. حالا قبلش فوکوسم فقط روی همه لحظاتی بود که به جای بیشتر درس خوندن، خوابیده بودم!

ما حتی خودمون هم ارزش خودمون رو با دستاوردها می‌سنجیم و این قابل انکار نیست. بنابر این باید مدام تلاش کرد برای موفق شدن.... برای کسب موفقیت های کوچک و بزرگ، برای دستاورد داشتن.. بندورا میگه یکی از منابع خوب احساس کارآمدی، تجارب موفق پیشینه. فلذا ما خیلی خیلی به موفقیت های ولو کوچک، احتیاج داریم.

 

 

 

10
قدرت گرفته از بلاگیکس ©